خرید بک لینک

تو چه میدونی من چه غمی رو تنهایی به دوش میکشم و تنهاییم غمم رو چندبرابر میکنه تو فقط نگاه میکنی حتی نزدیک نمیشی ببینی غمم چه طعمی داره

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 15:50

شب درخوابم توبودی

تو تنها در خوابهایم آنگونه که میخواهم با من باشی هستی

در خوابم تو میمانی مینشینی میخندی

حرفهای نگفته ام را میگویم و تو چنان که دوست دارم هستی.

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 15:50

هرچی که فرمالیته باشه ازش بدم میادمن نمیتونم فرمالیته بخندم برقصم ببوسم شاد بشم هیجان زده بشم همه چی باید از ته دلم شروع بشه من از این حالت که وقتی حالم خوش نیست نمیتونم هیچ تجربه خوشی رو تجربه کنم بدم میاد.من وقتی حالم خوب نیست نمیتونم کارایی که موقع انجامشون باید شاد باشم یا قراره بعد انجامشون شاد باشم رو انجام بدم.الان که از ته دلم واسه هیچی حس ندارم نمیتونم فرمالیته باهات بیام رستوران صرفا بخاطر اینکه سومین سالگرد ازدواجمونه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: سه شنبه 21 آذر 1402 ساعت: 15:38

انقدر خستم که حال تایپ هم ندارم من فقط دوس دارم رویاپردازی کنم

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 5:49

دق که ندانی که چیست گرفته ام . . .

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:43

به تو فکر کردم دوباره دوباره

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:43

شب من سیه شد از غم مه من کجات جویم؟!

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 8:25

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 8:25

من در خلوت خود که پر از نا امیدی است سخت دنبال نخی از امید هستم که رویا ببافم

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 8:25

شایدم ما یه جای دیگه مردیم اینجا جهنم ماست.

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: يکشنبه 17 بهمن 1400 ساعت: 21:08

خیلی ساده همه چی عوض میشه و خیلی ساده فراموش میکنیم نوشته هام هرزمان ناشی از احساسات و شرایط همون زمان بود شرایطی که توش زندگی میکنیم تعیین میکنه که چطور باشیم چطور رفتار کنیم و چطور ببینیم و حرف بزنیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 5:51

وقتی که تنگ غروب ، بارون به شیشه می زنههمه غصه های دنیا ، توی سینه ی منهتوی قطره های بارون ، می شکنه بغض صدامدیگه غیر از یه دونه پنجره ، هیچی نمی خوامپشت این پنجره می شینم و آواز می خونممنتظر واسه رسیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 5:51

شوخی شوخی درد میشه غم میشه

شوخی شوخی دل میبندن

شوخی شوخی عاشق میشن

اما جدی جدی ناراحتیا زیاد میشن

اما من شوخی شوخی یادم میره همه چی

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 5:51

کسی که بخواد بمونه بهونه شو پیدا میکنه و کسی که بخواد بره راهشو هیچوقت واسه موندن کسی که عاشقشی اصرار نکن بزار بره نبودنشه که تورو عاشق میکنه بودن چیز قشنگی نیس عادت میشه بزار همه قشنگی ها دست نیافتنیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 5:51

چمدان خاطره هایم را می بندم

بامداد می روم

بیدار میشوی

صبح است

با همیشه فرق میکند

متوجه تغییر نمیشوی

همه چیز سرجایش است

مدت ها میگذرد

میفهمی چیزی سرجایش نیست

بیدار میشوی

بامداد بیدار میشوی

اما من چمدانم را خیلی وقت پیش بسته ام.

برچسب: نویسنده: نیما شاکری تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 5:51

صفحه بندی